راز خورشید
راز خورشید راز خورشید
راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 

گهر های یزدان

*Love goes on finding a way to be flowed into human's heart in order to give all its blessing.If love flows, no evil, no corruption, no lust, no selfishness, no impure thought, no darkness will remain.Respect love, for love makes all false true, all ugly beautiful, all evil good.Experience love, for love cures all wounds of your heart and your soul.Love brings together all people of every tribe, every religion, every color and race. Love makes compatibility.

عشق بدون وقفه در جستجوی راهی برای جاری شدن در قلب انسان هاست تا بتواند خیرو برکاتش را به همه جا سرازیر کند.اگر عشق جاری باشد دیگر جایی برای شرارت، فساد، افکار ناپاک، شهوت و خودخواهی، تباهی و سیاهی نخواهد ماند.به عشق حرمت بگذارید که عشق همه ی نادرستی ها را به درستی، همه ی زشتی ها را به زیبایی، همه ی بدی ها را به خوبی تبدیل می کند.عشق را تجربه کنید چون همه ی جراحت های قلب و روحتان را مداوا کرده و همه ی انسان ها را از هر قوم و قبیله، از هر دین و آیین، از هر رنگ و نژاد با یکدیگر هماهنگ کرده و متحد  می کند. عشق باعث سازش می شود.

 
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 

نظر سنجی

دوست عزیز مطالب را چگونه ارزیابی می کنید؟....
 

Who's Online

حاضرین در سایت : 13 نفر مهمان
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 
بیائید بیندیشیم...

 

تابلوی عیسی و یهودا

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلوی شام آخر دچار

مشکل بزرگی شد. می بایست نیکی را به شکل مسیح

و بدی را به شکل یهودای خائن تصویر کند. مدتی کار را

نیمه تمام رها کرد تا روزی در یک مرالسنم همسرایی در

کلیسا تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان حاضر

در جمع یافت. او را به کارگاهش برد و از چهره معصومش

طرح برداشت.

3 سال گذشت تابلو تقریباً تمام بود اما لئوناردوهنوز برای 

یهودا مدل مناسبی نیافته بود. از طرفی کاردینال مسئول

کلیسا هم برای اتمام کار به او فشار می آورد.

روزی جوانی شکسته و رنجور و مست را که در جوی آبی

افتاده بود یافت. چون دیگر فرصتی نداشت او را انتخاب

کرد و دستیارانش او را که در حال مستی و بیخبری بود

به کلیسا آوردند و با زحمت سرپا نگهداشتند تا لئوناردو

خطوط بی تقوایی و گناه و خودپرستی را از صورتش

نسخه برداری کند.

اواخر کار آن جوان که مستی کمی از سرش پریده بود

چشم باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با حالتی از

شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلا دیده ام.!

داوینچی شگفتزده پرسید: کِی؟! گفت : 3 سال پیش قبل

از آنکه همه چیزم را از دست بدهم موقعی که در یک

گروه همسرایی آواز میخواندم و زندگی پر از رویایی

داشتم هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره

عیسی شوم.....

ما چگونه هستیم؟! 

آیا در امتحانات زندگی از مقام عیسی به یهودا تنزل می کنیم؟!.... 

  This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 

 

 

تاریخ بروز رسانی ( 01 آذر 1387 ساعت 20:05 )
 
قبل >
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
   
راز خورشید راز خورشید راز خورشید