راز خورشید
راز خورشید راز خورشید
راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 

گهر های یزدان

*Love goes on finding a way to be flowed into human's heart in order to give all its blessing.If love flows, no evil, no corruption, no lust, no selfishness, no impure thought, no darkness will remain.Respect love, for love makes all false true, all ugly beautiful, all evil good.Experience love, for love cures all wounds of your heart and your soul.Love brings together all people of every tribe, every religion, every color and race. Love makes compatibility.

عشق بدون وقفه در جستجوی راهی برای جاری شدن در قلب انسان هاست تا بتواند خیرو برکاتش را به همه جا سرازیر کند.اگر عشق جاری باشد دیگر جایی برای شرارت، فساد، افکار ناپاک، شهوت و خودخواهی، تباهی و سیاهی نخواهد ماند.به عشق حرمت بگذارید که عشق همه ی نادرستی ها را به درستی، همه ی زشتی ها را به زیبایی، همه ی بدی ها را به خوبی تبدیل می کند.عشق را تجربه کنید چون همه ی جراحت های قلب و روحتان را مداوا کرده و همه ی انسان ها را از هر قوم و قبیله، از هر دین و آیین، از هر رنگ و نژاد با یکدیگر هماهنگ کرده و متحد  می کند. عشق باعث سازش می شود.

 
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 

نظر سنجی

دوست عزیز مطالب را چگونه ارزیابی می کنید؟....
 

Who's Online

حاضرین در سایت : 9 نفر مهمان
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
 
عشق و عبادت
آیا عشق می تواند مداوم باشد؟ چگونه عشق به یک عبادت تبدیل میشود؟

عشق یک فعل و یک عمل نیست . این ما نیستیم که عشق ورزی میکنیم، عشق خودجوش است و خودبخود اعمال ما را در بر می گیرد.عشق چیزی نیست که ما آن را انجام دهیم . برخی می خواهند عشق را به اجبار بوجود آورند در حالیکه عشق دست خود ما نیست. در عشق هیچ نوع فعلی وجود ندارد. عشق کیفیتی از بودن واقعی است یک بودن طبیعی . هیچکس کاری را دائمی نمی تواند انجام دهد  پس اگر عشق را فعل بدانیم در پشت آن خستگی ایجاد می شود. انجام هر عملی انسان را خسته می کند و انسان  مجبور به دفع خستگی است. این خستگی حجاب ایجاد می کند و این حجاب باعث میشود که ثبات را از دست بدهیم، از حقیقت دور میمانیم. اگر عشق را به عنوان یک فعل بپذیریم بناچار برای آرامش مجبور هستیم قطب مخالف آن را انجام دهیم. برای رفع خستگی در عشق مجبور هستیم تنفر را بوجود آوریم ، به همین سبب عشق و تنفر در کنار همدیگر هستند. تنفر و عشق به عنوان یک فعل خودنمایی می کنند. برای همین در عشق های کاذب گرفتاری های عدیده ای بوجود می آید. اولین چیزی که باید درک کنیم این است که عشق یک فعل یا عمل نیست . انسان نمیتواند عشق را انجام دهد بلکه باید عاشق باشد. سعی در عاشق بودن خستگی همیشگی در پی دارد. 

عاشق بودن حالتی از روان انسان است و کیفیتی از تفکر انسانی و هر دو انعکاسی از روح انسان است.

اشتباه نکنید که عشق واژه ای  حاکم بر روابط دو انسان است . عشق حالتی از اندیشه شماست که بر روی یک شخص متمرکز میشود و این حالت وقتی به تمرکز بر روی هستی تبدیل شود جنبه عبادت و ایثار الهی به خود میگیرد. شما عاشقید ، آنقدر طبیعی مثل نفس کشیدن .! اگر نفس کشیدن ما یک عمل ارادی بود مطمئنا خسته می شدیم و مجبور بودیم برای رفع خستگی نفس نکشیم .عبادتهایی را که انجام می دهیم و اعمالی که به عنوان سیر و سلوک انجام میشود همگی محفوظ می مانند غافل از اینکه همه این اندوخته ها با یک قطره .... غیر قابل استفاده میشود.اگر نفس کشیدن کوششی از طرف خود ما باشد گهگاهی با فراموشی تنفس مرگ حاصل میشود. این مربوط به جسم فیزیکی است در حالیکه روح انسان باید با عشق زندگی کند. 

عشق زمانی در ما بوجود می آید که به آرامش زیاد برسیم و از تمام آرزوهای خود جدا شویم. راه تجربه عشق منفک شدن از تمام امیال و خواسته های نفسانی است.

عشق تنفس روح ماست. هر چیزی که در آن پیروزی و شکست وجود دارد به ما ضربه می زند ؛ بودن مهم است ؛ جاری بودن مهم است. کسی که عشق را در خود تجربه میکند، پیروز همیشگی است.در عشقهای انسانی متاسفانه تملک وجود دارد. حالت عشق آنها نوعی مالکیت ایجاد میکند. عشق با تملک ضعیف میشود و عاشق از ابراز عشق ناتوان میشود. عاشقی سیال و روان است، اگر هر گونه سدی در آن ایجاد شود سیال و روان بودن آن از بین میرود.حضرت عیسی مسیح (ع) :" دشمنت را دوست داشته باش. "اینکه انسان دشمن خود را دوست داشته باشد ، چه تناقض عجیبی است. اگر عشق فعل نباشد و فقط کیفیتی از روح و روان انسان باشد ، آنگاه فرقی بین دوست و دشمن وجود ندارد . چه بسا دشمن هایی که با عشق یکپارچه عوض میشوند. در این حالت به سادگی عاشق می شویم و همه هستی را دوست خواهیم داشت. افرادی که مجبور هستند به دیگران به اجبار عشق بدهند همیشه غمگین هستند. خنده انسانهای غمگین یک کوشش بیهوده است. این خنده دردناک ، تلخ و بیهوده است. انسانهای عصبانی هم نمی توانند عشق را درست تجربه کنند. در عشق و عاشقی مساله ای بنام زمان و مکان وجود نخواهد داشت. این کیفیتی است که باید در روان انسان تجربه شود. اگر برای یک لحظه بتوانیم زمان و مکان را از بین ببریم فقط یک لحظه وجود دارد . آن یک لحظه را نباید از دست بدهیم . آن یک لحظه همیشگی است و زمانی که بتوانید آن یک لحظه را مملو از عشق کنید تمام زمانها ومکانهای خود را مملو از عشق کرده اید. ترس از هر چیزی، از طرف شیطان است. زمانی که بدانید چگونه با عشق وارد لحظه کنونی شوید ، به ابدیت پا گذاشته اید. همیشه گفته ایم که یک انسان آگاه همواره در حال زندگی میکند. باید از بعد زمان رد شویم . خود را عاشقانه تسلیم خدا کنیم نه زیرکانه..! کسی که عاشقانه خود را به خدا میسپارد نگران آینده نیست ولی کسی که خود را زیرکانه تسلیم میکند با توجه به پاداشهایی که احتمال دارد نصیبش شود عمل میکند. این نوع تسلیم هیچ سودی برای روح ندارد و نه تنها آرامشی به ارمغان نمی آورد بلکه اگر آرامشی هم باشد از بین میرود.     
تاریخ بروز رسانی ( 22 ارديبهشت 1388 ساعت 13:25 )
 
 
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
راز خورشید راز خورشید راز خورشید
   
راز خورشید راز خورشید راز خورشید